حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2485
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
اين خطر حتمى است ، كه قيامكنندگان خواهند خواست خطّ عقبنشينى روميها را قطع كنند . در اين وقت تراژان زود باقدامات پرداخت و هريك از سرداران خود را به طرفى براى خوابانيدن شورشها فرستاد . سلوكيّه را اروسيوس كلاروس « 1 » و يوليوس آلكساندر « 2 » گرفته شهر را براى مجازات آتش زدند . لوسيوس كوىيهتوس « 3 » نصيبين را گرفته ، آن شهر را بغارت داد و ادس را بسوخت ، ولى ماكسىموس « 4 » به عكس شكست خورده كشته شد ( ديوكاسّيوس ، كتاب 68 ، بند 30 - 31 ) و قشون رومى ، كه بسردارى او بود ، معدوم گرديد ( فرونتو ، تاريخ او ، صفحه 338 ) . تراژان در اينوقت از مستى فتوحاتش به هوش آمد و مقتضى دانست تغييرى ، ولو موقّتى باشد ، در سياست خود بدهد ، بنابراين تصميم گرفت بين النهرين سفلى را ، بجاى اينكه مانند ارمنستان و بين النّهرين عليا ايالتى از روم گرداند ، مانند دولتى ، كه پادشاه آن دستنشانده روم باشد ، بشناسد . با اين نقشه پارثاماسپات « 5 » نامى را ، كه از خانواده اشكانى بشمار ميرفت و سابقا با روميها همدست شده برضدّ خسرو كار ميكرد ، بپادشاهى اين مملكت شناخته با مراسم باشكوهى تاجى بر سرش نهاد و او را شاه پارت خواند . اين مراسم با حضور رجال و سرداران رومى در جلگه تيسفون به عمل آمد ( ديوكاسّيوس ، كتاب 68 ، بند 30 ) و تراژان در نطق خود از فتوحات خود و عظمت آن سخن رانده ، بعد پارثاماسپات ، جوان اشكانى را ، معرّفى كرده گفت ، كه تاج پارت را بر سر او ميگذارد ، يعنى شاه پارت از اين ببعد دستنشانده روم است . بعد تراژان تصوّر كرد ، كه اين كار او وجاهتش را نزد اهالى تأمين مىكند و موقع آن رسيده ، كه عقب نشسته از اينمملكت خارج شود . در اينوقت راه دجله براى او باز بود و ميتوانست از اينطرف ببين النّهرين عليا و ارمنستان عقب بنشيند ، ولى بجاى اينكه اين راه را اختيار كند ، ترجيح داد ، كه از راه مستقيمى بسوريّه عقب نشيند و راه الحضر و سنگار ( سنجار ) را
--> ( 1 ) - Erusius Clarus . ( 2 ) - Julius Alexander . ( 3 ) - Lucius Quietus . ( 4 ) - Maximus . ( 5 ) - Parthamaspates .